تبليغاتX
گوهــــــری ناتـــمام

گوهــــــری ناتـــمام

ســـــــــــــــــــــــلام دوســـــــــــــــــــــــــتان خــــــــــــــــــــــــــــــــوبم

دریای چشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمات

سلامي بعد از يه دنيا فاصله بعد از فرسخ ها دلواپسي...

اونقدر دلم واست تنگ شده, اونقدر هواي تو رو کردم که حوصله هيچ چيز و هيچ کس رو ندارم...

مي خواستم ديگه برات ننويسم اما...... من به تو وابسته شدم...

نوشتن براي تو, مثل هوائيه که باهاش نفس مي کشم...

صحبت براي تو ودر مورد توبا گوشت وخون من عجين شده...

دلم خيلي برات تنگه به اندازه درياي چشمات...

اشک براي ريختن دارم...

نمي دونم چقدر فاصله بين ما مونده...؟

دلم واسه مهربونيات پر مي کشه

هر شب چشمامو مي بندم به اميد اينکه نگاه پر فروغت به خواباي تاريکم روشني ببخشه

دلم تنگه واسه گرماي وجودت... واسه عطر تنت

دوست دارم به اندازه هر چي شقايق دل تنگه...!
+ نوشته شده در  89/06/03ساعت 15  توسط محــــمد   | 

محمد رضا گلزار

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 23  توسط محــــمد   | 

ورزش

بقیه عکسها در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 23  توسط محــــمد   | 

تصاویر خنده دار حیوانات

بقیه عکسها در ادامه مطلب:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 23  توسط محــــمد   | 

درد و دل

در آمد از در ،

                   بيگانه وار ، سنگين ، تلخ !

 نگاه منجمدش ،

 به راستای افق ، مات ، در هوا می ماند

 نگاه منجمدش را به من نمی تاباند !

 

عزای عشق كهن را ، سياه پوشيده !

 رخش همان سمن شير ماه نوشيده !

نگاه منجمدش ، خالی از نوازش و نور ،

 نگاه منجمدش كور !

                         از غبار غرور !

 هزار صحرا از شهر آشنايی دور !

 

 نگاه منجمدش

 همين نه بر رخم ، از آشتی دری نگشود ،

 كه پرس و جوی دو نا آشنا در آ ن گم بود !

 

نگاه منجمدش را نگاه می كردم .

 تنم از اين همه سردی به خويش می پيچيد .

 دلم از اين همه بيگانگی ، فرو پاشيد !

 

نگاه منجمدش را نگاه می كردم .

 چگونه آن همه پيوند را ز خاطر برد ؟

 چگونه آن همه احساس را به هيچ شمرد ؟

 چگونه آن همه خورشيد را به خاك سپرد ؟ !

 

درين نگاه ،

                   درين منجمد ، درين بی درد !

 مگر چه بود ، كه پای مرا به سنگ آورد ؟

 مگر چه بود كه روح مرا پريشان كرد !

 

 به خويش می گفتم :

 چگونه می برد از راه ، يك نگاه تو را ؟

 چگونه دل به كسانی سپرده ای ، كه به قهر ،

 رها كنند و بسوزند بی گناه تو را ! ؟

 

نگاه منجمدش را نگاه می كردم .

 چگونه صاحب اين چهره ، سنگدل بوده ست ؟ !

 

دلم به ناله در آمد كه ؛

                                  _ ای صبور ملول !

 درون سينه ی اينان ، نه دل ،

                                  كه گل بوده است !

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 22  توسط محــــمد   | 

بازی

شما هم سنگ بزنید
+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 22  توسط محــــمد   | 

ختم صلوات

بر محمد وال محمد صلوات

با دلی خالصانه نیت کنیم و صلوات بفرستیم

اللهم عجل لوليك الفرج

اجركم عندالله

فرستادن صلوات بر روان پاك خاتم انبيا و اهل بيت

ابراز ارادت و اظهار محبّت به آن بزرگواران است

و براى فرستنده صلوات فوايد بسيارى در بر دارد

( شما هم با انتشار این خبر در این اجر معنوی بزرگ سهیم باشید )

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 22  توسط محــــمد   | 

دوستـــــــــــــــــ

بذار يواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم 

آرزوهام راضي شدن ديگه بهت نمي رسم

گفتم چيا گفتي بهم؟ گفتي كه آينده داري 

دنيا همش عاشقي نيست گريه داري. خنده داري 

گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسی 

به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي

خلاصه گفتم كه چشات قصدرسيدن نداره 

روياها كاله و دسات خيال چيدن نداره 

گفتم كه گفتي زندگيت غصه داره . سفر داره 

هم واسه من. هم واسه تو. با هم بودن خطر داره 

گفتم تو گفتي روياها مال شباي شاعراست 

شهامتو كسي داره كه شاعر مسافراست 

مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن 

تلخياشو خوب مي چشن . غصه هاشو خوب مي دونن 

گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم 

عاشقيمو قايم كنم تو طالع تو كم باشم 

گفتم كه گفتي ما دوتا به درد هم نمي خوريم 

ولي يه جا مثل هميم. هر دو مون از غصه پريم 

گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه 

اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه 

گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جداجداست 

حرف تو رو چشم منه ..اما اينام دست خداست

هر چي كه تو گفته بودي گفتم به دل بي كم و بيش

حال خودم؟ نه راه پس مونده برام . نه راه پيش 

دلم كه حرفاتو شنيد . اول كه باورش نشد 

ولي نه. بهتره بگم .نفهميدش . سرش نشد 

يه جوري مات و غمزده فقط به دورا خيره شد 

رنگ از رخش . نه نپريد . شكست و مرد و تيره شد 

بلور روياهام ولي . چكيد مثله خواب تگرگ 

آرزوهام از هم پاشيد . رسيد ته كوچه مرگ 

راستش ازم چيزي نموند . به جز همين جسم ظريف

خوب مي دوني چي ميكشه غريب تو خونه حريف 

نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست

روياو آرزو كه هيچ . حتي دل ديونه نيست

دوست دارم . چه توي خواب . چه توي مرگ و بيداري

فداي يه تار موهات . كه منو دوستم نداري

مواظب آدما باش . زندگي گرگه مهربون

خداي روياي منم . هنوز بزرگه مهربون

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 1  توسط محــــمد   | 

تنــــــــــها

ای کاش می دانستم

پس از مرگم اولین قطره اشک را چه کسی برایم می ریزد


و آخرین کسی که مرا فراموش می کند کیست
...

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 0  توسط محــــمد   | 

عاشقان

كاش!
  به يادت مي افتم و پر ميشوم از بغضهايي كه نشكفته.نميدانم مثل پنجره هاي غبار گرفته و تبسم هاي خاموش شده فراموش شده اي يا نه؟
من با تو سفر كردم هزاران بار به گذشته.بي تو هيچ گيسويي در آينه ها شانه نمي شود و حتي پريشان نمي شود.مرا به تو مي رسانند خاطره ي چشم هاي معصومانه ات.اينجا انگار دلواپسي هاي من بي تو آغاز مي شوند.اينجا انگار بي تو از نگاه روشن كسي خبري نيست!

بغض!
شايد بغضم مانند بغضي است كه همه ي عاشقان در گلو دارند و نگاهم مانند نگاهي است كه فقط به آسمان دوخته شده است.قفسه سينه ام فرياد هايم را در خود حبس مي كند.آسمان چشمانم ابري است .در اين هنگام دلتنگي ام فقط عشقم است.


دلتنگي!
گويي سال هاست كه از ديدارمان گذشته و من بيشترين دلتنگي هاي عمرم را تجربه مي كنم.در انتظار دوباره ديدنت بي تاب مي شوم و آرام زمزمه مي كنم كاش مي شد يك بار ديگر صداي ملكوتي ات را بشنوم .
تقديم به  همه ي عاشقاي دنيا و همچنين عشق خودم .

تابستون خوبي رو شروع كنيد .فعلا تا بعد باي همگي!ای کاش دوست داشتن را تجربه نمی کردم،

تجربه تلخی بود....دیگر هیچ وقت نمی خواهم

حضوری گرم،سرمای وجودم را محو کند دیگر

به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد.

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 0  توسط محــــمد   |